تبلیغات
عشق من و تو



Admin Logo
themebox Logo
.دوستت دارم. ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........ I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you



تاریخ:یکشنبه 13 اسفند 1391-11:47 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

چشماتو

چشماتو واسه زندگی میخوام دلتو واسه عاشقی. صداتو واسه شادابی دستاتو واسه نوازش.
پاهاتو واسه همراهی عطرتو واسه مستی. و خودتو واسه خود خود خود خودم



تاریخ:یکشنبه 13 اسفند 1391-11:46 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

کاش

 کاش می دانستی و می فهمیدی که برای داشتنت....... دلی را به دریا زدم


که از آب واهــــــــمه داشت



تاریخ:شنبه 12 اسفند 1391-10:33 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

دلتنگی

دوست داشتنش تکراری شده بود....

                                                                   عاشقش شد....



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:34 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

هوس ها جانشین عاشقی بود

مولانا

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...

//********************************//



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:33 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

طرح چشمان تو جاذبه ی محبت است و من اسیر چشمان توام ...

عزیزم روزها چه زود غبار سال میگیرند ،

انگار همین روزهای گذشته ی  نزدیک بود

و در آن هنگام کوچه به بن بست رسید و قحطی هوای تازه شد ...

امشب آسمان رعد و برق میزند

گویا او هم تا ته ترین نقطه دلش آتش گرفته است

 شاید هم بغض راه گلویش را گرفته و نای باریدن ندارد

مانند دل من که هیچ گاه جرات بازگو کردن غصه هایم را ندارد ...

راستش را بخواهی خسته ام

خسته از این همه های و هوی زمانه ، از باید ها و نبایدهایش

از ای کاش های بی معنا و مفهومش

کاش پنجره دلم آنقدر مه نمی نوشید ومن با دستان نا امیدم

هر روز به آینده و گذشته ام نمی اندیشیدم ...

دیشب تمام مدت زیر باران خوابیدم ،

تصور کردم شاید قطرات باران غصه های دلم را بشوید

و یخ ته دلم را آب کند

ولی من بر خلاف تمام آدمهای دنیا خنده ام از سر ذوق نیست

و به هیج صورت نمیتوانم با دل پر از غصه ام کنار بیایم ...
 
***********************************************
 



 

 

 

 

 



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:32 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

باور کن بی تو تنهام

سپیده جان بدان تار مویت را به کل دنیا نمیدهم گرچه جانم را فدای یک بال پروانه کنی دوستت دارم گلم




تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:32 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

ای که دوری زبرم بیخبر از جان منی

فراق یعنی دوری ، دوری یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو و تو یعنی تمام دنیا ...


 عزیز مهربانم کاش من هم مثل تو بودم .

تو که آینه ات زلالی و صداقت را از چشمه ها به ارث برده ،

نگاهت به آسمان پیوند خورده و مهربانیت دریا را به تحسین وا می دارد

و استقامتت کوه را ...

کاش میتوانستم لا اقل کمی مثل تو باشم  

تو که اندوه دیگران نمی گذارد به دردهای خودت فکر کنی ،

تو که از دل شکستگی دیگران دل آزرده می شوی و از غم رفیق اندوهگین

و نارفیقی ها را به دل نمی گیری و در محبت به دیگران غریبه و آشنا برایت فرقی ندارد .

خوشا به حال تو که بهترینی ...

محبوبم برایت غبار را از آینه ها پاک می کنم و آفتاب را به مهمانی پنجره ها میخوانم

و جاده ها را به زیباترین گلهای بهاری فرش میکنم .

باران را به سبزه ها مژده میدهم . 

بلبلان را به نغمه خوانی بر شاخه های شاخسار محبت دعوت میکنم

و از ابرها برایت سایبان میسازم

برای تویی که در عشق برایم جاودان خواهی ماند ...
 
 


تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:31 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

جدای1

 

   دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریمـــــــــــا           عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیمــــــــا

تو دلم میگم اقا جون تو مرادی من مریـــــدم          من به اندازهی غصم تم عشق تو چشیـــــــدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی ابرو بگیرم           یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتـــم            ۱ دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشـــــتـــم

یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست تو دنیا           ۱دونه نامه خوش خط بنویسه واسه اقا کاغــذ

نامه رو برداشت توی رود خونه بریزه بنویسه            واسـه مولــاش "خاطــــــرت خــــیلــی عزیـــزه"

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

 

 



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:29 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

تا حالا بهت نگفتم

 

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

ی خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم ...

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم ...

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم ...

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم ...

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم ...

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم ...

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ....!

                         حرف آخرم عشقم:"دوست دارم ""عاشقتم""میپرستمت"

 

 از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه. ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت. از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر. از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر. ... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:19 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

تهنا وجود توست ارامش جانم ای بهترین عزیز دنیا برای ...

 




کجایی که داره بی تو نفسم می گیره  تو رو میخوام کنارم بی  تو آروم ندارم

نمیتونه جاتو کسی تو دلم بگیره فقط تورو می خوام من بی تو آروم ندارم

بی تو زندگی محاله بی تو یه روز یه ساله دلم برات چه تنگه دنیا با تو قشنگه

می بوسمت یه عالم آروم میشه خیالم با تو همش تو ابرام نباشی خیلی تنهام

تو دنیا هیچ کسو از تو بهتر ندیدم یه تار موتو عزیزم به صد تا دنیا نمیدم

به آرزوم میرسم با تو  من خوشبختم تموم عمرم شب و روز دنبالت میگشتم

قلبم مال  تو جونم مال  تو عشقم به تومی نازم نفسم

قلبم مال  تو جونم مال  توعشقم  تو رو دوس دارم عزیزم

عشق همیشگیمی تمام زندگیمی همش و رویاهامی مثل نفس باهامی

                              تو خوب و خواستنی پاکیو دوس داشتنی هر جای دنیا باشی الهی زنده باشی



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:17 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

مسخ"

می بینم صورتمو تو آینه

با لبی خسته می پرسم ازخودم

این غریبه کیه ازمن چی می خواد؟

اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمیشه هر چی می بینم

چشامو یه لحظه روهم می ذارم

به خودم میگم که این صورتکه

می تونم ازصورتم ورش دارم

می کشم دستمو روی صورتم

هرچی باید بدونم دستم میگه

منو توی آینه نشون می ده

می گه این تویی نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت توتموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروزچی ازت مونده به جا ؟

آینه میگه تو همونی که یه روز

میخواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهرشب خونه ات شده

داری بی صدا تو قلبت می میری

می شکنم آینه رو تا دوباره

نخواد ازگذشته ها حرف بزنه

آینه می شکنه هزارتیکه می شه

اما باز تو هرتیکش عکس منه

عکسا با دهن کجی به هم میگن

چشم امید و ببر از اسمون

روزا باهم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تمومشون



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:15 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

من و تو

"حس شعری نوشتن و گفتن" بی تو

حالا نمانده درذهنم شعرهایم مچاله اندو خراب

چه بگویم بدون" تو" حالا روزهایم همیشه غمگینند ٬

لحظه هایم چه سخت می گذرند

چه بگویم که من نمی خواهم "بی تو" حتی تمام دنیا را

قصه ی من و تو چه زیبا بود،آه لعنت به این روزگار



تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-02:13 ب.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

ღღღ جاده عشق ღღღ

کاش می شد تمام خاطره هایم را به گوشه ای ازدنیا پیوند می زدم

خسته ام ،خسته ازاین لحظه ها و دقیقه ها و ثانیه های تکراری که

بی تو سپری می شوند.

خسته ام ،از این اشکهای تکراری و از این شبهای بی قراری.

کاش می فهمیدی و درکم می کردی .چه ساده از من وخاطراتمان گذشتی

و رفتی .وقت رفتن چشمانت را بستی که نگاهت به چشمان پرازخواهش

و اشکم نیفتد.

اشکهایم را دروغ پنداشتی و رفتی ،گویی هیچ گاه درزندگی ات نبوده ام.



تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:44 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

ناز



ناز آن چشمی که سویش مال ماست
ناز آن زلفی که تارش مال ماست
ناز آن چوپان که سازش مال ماست
از آن یاری که قلبش یاد ماست



تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:41 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

از آتش دوزخ نهراسم

جز ساغر و میخانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادی ست اساسم
گر همچو همای از آتش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم ٬ نهراسم





تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:39 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

خواهم ز خدا !

خواهم ز خدا خسته و درمانده نمانی
محبوب خداباشی و شرمنده نمانی
 ای دوست الهی که در این عالم هستی
 سرزنده بمانی و سرافکنده نمانی



 

 



تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:35 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

تو نبودی

 
تو نبودی دل به دل راهی نداشت
از خیال عشق آگاهی نداشت
 تو نباشی تا قیامت بی کسم
 در تمام زندگی دلواپسم


 
 
 


تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:35 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌

افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:

ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،

امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار

آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟

امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌

سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌

کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌

با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌

چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار

همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!



تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:34 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

حسرت

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟

امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت


یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل

گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت


مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود

دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت



تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-12:32 ق.ظ

نویسنده :سیدعلی بهشتی

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب





  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

كد موسیقی برای وبلاگ



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب